حکایت بانک زمان
حکایت بانک زمان
در اين صورت شما چه خواهيد کرد ؟
البته سعي مي کنيد تا اخرين ريال را خرج کنيد
هر يک از ما يک چنين حساب بانکي داريم ؛ ................
لطفا جهت مطالعه بيشترروي ادامه مطالب كليد كنيد...
(اقتباسي)
ادامه مطلب
مطالبی تقدیم به تمامی مدیران بي مدعا
حکایت بانک زمان
لطفا جهت مطالعه بيشترروي ادامه مطالب كليد كنيد...
(اقتباسي)
اسکناس مچاله
یک سخنران معروف در مجلسی که دویست نفر در آن حضور داشتند، یک اسکناس هزار تومانی را از جیبش بیرون آورد و پرسید: چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟
دست همه حاضرین بالا رفت.
سخنران گفت: بسیار خوب، من این اسکناس را به یکی از شما خواهم داد ولی قبل از آن می خواهم کاری بکنم. و سپس در برابر نگا ه های متعجب، اسکناس را مچاله کرد و پرسید: چه کسی هنوز مایل است این اسکناس را داشته باشد؟
و باز هم دست های حاضرین بالا رفت.
این بارمرد، اسکناس مچاله شده را به زمین انداخت و چند بار آن را لگد مال کرد و با کفش خود آن را روی زمین کشید. بعد اسکناس را برداشت و پرسید: خوب، حالا چه کسی حاضر است صاحب این اسکناس شود؟ و باز دست همه بالا رفت. سخنران گفت: دوستان ، با این بلاهایی که من سر اسکناس در آوردم، از ارزش اسکناس چیزی کم نشد و همه شما خواهان آن هستید.
و ادامه داد: در زندگی واقعی هم همین طور است، ما در بسیاری موارد با تصمیمــاتی که می گیریم یا با مشکلاتی که روبرو می شویم، خم می شویم، مچالــه می شویم، خاک آلود می شویم و احساس می کنیم که دیگر پشیزی ارزش نداریم، ولی این گونه نیست و صرف نظر از این که چه بلایی سرمان آمده است هرگز ارزش خود را از دست نمی دهیم و هنوز هم برای افرادی که دوستمان دارند، آدم با ارزشی هستیم.
درهرحرفه اي كه هستيدنه اجازه دهيدكه به بدبيني هاي بي حاصل آلوده شويد ونه بگذاريدكه بعضي لحظات تأسف باركه براي هرملت پيش مي آيدشمارابه يأس ونااميدي بكشاند . درآرامش حاكم برآزمايشگاه ها وكتابخانه ها وسازمانهايتان كارو زندگي كنيد ونخست ازخودبپرسيد : براي يادگيري وخودآموزي چه كرده ام ؟
" سپس همچنان كه پيش ميرويد بپرسيد من براي كشورم چه كرده ام ؟"
اين پرسش راآنقدرادامه دهيد تابه اين احساس شادي بخش وهيجان انگيز برسيد كه شايد سهم كوچكي درپيشرفت واعتلاي بشريت داشته ايد .
اماهرپاداشي كه منطق زندگي به تلاش هايمان بدهد ياندهد ، هنگامي كه به پايان تلاش هايمان نزديك ميشويم هركداممان بايد حق آنرا داشته باشيم كه باصداي بلند بگوييم :
" من آنچه درتوان داشته ام انجام داده ام ."
لوئي پاستور
« استفاده بهينه از ارتباط تلفني »
اجازه ندهيد تلفنهاي مكرر زمان و توان شما را هدر دهند ، همچنين در محل كارتان ترتيبي بدهيد تا تلفنهاي غير ضروري به دفتر كار شما وصل نشود .
تلفنخانه را در جريان امور قرار دهيد تا بتواند تصميم بگيرد تلفنها را چه كسي بايد پاسخ دهد ، شما يا همكاران ديگر ؟
قبل از آغاز مكالمه زمان آنرا تعيين كنيد مثلاً .........................
چگونه نظارت كنيم :
اگر مي بينيد در غياب شما كارها مي خوابد و يا ميزان كار تقليل فاحش پيدا مي كند .مطمئناً مديريت شما دچار اشكال است. بعضي از مديران اگر هر روز وقت وبي وقت به اتاق ها ومحل كار كارمندان خود سركشي نكنند خيالشان ناراحت است و تصور مي كنند كه اعمال مديريت آنها دچار وقفه شده است .
برخي ديگر بدون آن كه كاري با كارمندان خود داشته باشند.................